X
تبلیغات
رایتل

رخساره

من غریب خلوت تنهاییم...
یکشنبه 18 اسفند 1392

خدایا به دادم برس

خدایا به دادم برس  

 

اصلا دلم نمیخواست اینجا از روزگارم حرف بزنم.اما امشب خیلی دلم گرفته.هرچند تازگی نداره و یه عمر دلتنگی همراه لاینفک عمرم شده. خدایا آرزو دارم تو خوابم بیای و بگی چه کار کنم بگی ازم دلگیزی که جواب اشکامو چند ساله نمیدی! من ناشکرت نیستم اما صبرم ته کشیده و بیقراری و تنهایی امونمو بریده . خودت میدونی با تمام وجود فقط منتظر دستای مهربون توام منتظر نگاه خودت نه بنده ات.خدایا نگاهم کن فقط خودت میدونی چند هزار بار اینجوری به درگاهت زجه زدم و التماس کردم .من بنده ام بی طاقتم، بی تابم اما به خدایت قسم زیادم صبوری کردم اما نمیدونم حکمت تو چیه! نمیتونم دیگه صبوری کنم با تمام ایمان به تو، اما دیگه کشش ندارم. گاهی از زجه های خودم، واسه خودم دلم میسوزه. خدایا میشه امشب تو خواب بهم بگی چرا جوابمو نمیدی؟ اگه خطا کردم بگو چیکار کنم ببخشی؟بگو چیکار کنم دریچه نور مهربونیتو به زندگیم بتابونی.اما یواشکی فقط به خودم بگو.میدونی که تو مونس چندین و چند ساله منی.رازدار منی.میدونی عاشقتم پس نگاهم کن و این امتحانو تموم کنم دارم روفوزه میشم. دارم می بازم. کم آوردم. خودت میدونی حرف 1 روز و 1ماه و 1 سال نیست الان چند ساله داری اشکم، زخمای دلم رو میبینی و گاهی شکایت کردم و زود پشیمون شدم دیگه نذار اسم ناشکری رو حرفام بیاد دیگه نذار نمک رو زخمم بپاشن، دیگه تنهام نذار،التماست می کنم خدای من..

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.